-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
در شجـاعـت، منم ابوطالب در ارادت، منم عـقـیـلِ دگر که خـدا در پـیـام خـون خدا برگـزیـدم چو جـبـرئیل دگر سـر نـهـادم به شـانـۀ دیـوار نوحـۀ یا حـسـیـن زمـزمـهام گرچه در کوچهها اسیر شدم من عزیزِ عـزیزِ فـاطـمـهام گـریه چـاره نکـرد دردم را وقتی از دست میرود چاره به خدا درد من فقط این است که زن و بـچـهات شد آواره ای که حتی نـدیـد هـمـسـایه سایـۀ خـواهـر تو را برگرد کـوفـیـان را حـیـا نـمی باشد وای؛ ناموس کـبریا؛ برگرد تیـرهای سه شـعـبۀ این قوم سه هدف دارد ای امام الناس سینۀ تو... سـپـیـدی حـنجـر تیـر سوم... سـلام بر عباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
به شانه کولۀ بارم، خـرابِ دوریِ یارم بُـود امـیـد بـبـیـنم دوبـاره روی نـگـارم به سیلِ اشک ندامت ز مادر تو خجالت کِشم که غیر دو کودک برای هدیه ندارم چه بامِ دارالامـاره، چه بر فـراز قـناره به شوق تو، به بهشتم اگرچه بر سرِ دارم روان ز کوچۀ دردم، میان خلوت سردم تجـسمِ رخِ ماهـت ز دل گرفـتـه قـرارم نه از غمم گله دارم، که بیمِ قـافله دارم فقط به خاطر زینب ز دیده اشک ببارم برو به جان سفیرت، به جان طفل صغیرت سه شعبه دیدهام اینجا، به خانههای کنارم نیا که تشنه نمانی، به زیر دشـنه نمانی که جنگ میشود آخر به قهر کوفه دچارم چه حرفها که شنیدم، چه نعلها که ندیدم نیا که من نـگـرانِ سـپـاهِ اسـب سـوارم نیار خواهر خود را، رقیه دختر خود را که فکر پای برهنه، که فکر تیزیِ خارم نیا که من نـگـرانـم، به قـتـلـگاه گـمـانم که زخـمهای تـنت را نمیشود بـشمارم ز بـام کـوفـه رسـیـدم به آرزو و امـیدم در آن زمان که به راهت ز عشق، جان بسپارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
اگرچه غصه به دل داشت، رنج دیده نبود دو چشم غرقۀ اشکش به خون تپیده نبود تو را که تشنه لب انداخـتـند از سر بام کسی به فکـر دل دخـتـرت حـمیده نبود اگر چه سایۀ مهـر تو از سـرش کم شد به مـاه خـیـمه قـسم، انـزوا گـزیده نبود حـسـین بر سـر او دست میکـشید آرام حـسـین بود کـنـارش، بـلا کـشـیده نبود اگر چه بار فـراق تو روی دوشش بود ولی شـبـیـه رقـیـه قـدش خـمـیـده نـبود اگر چه با غـم از دست دادنت سر کرد ولی مـقـابـل او یـک سـر بـریـده نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
شهری که دعوت کرده بود از آفتاب ای مرد وقت وفای عهد، خود را زد به خواب ای مرد افسوس متن و خط و مُهر نامههاشان را انکـارهـا کـردند روز انتـخـاب ای مرد وقتی که سر چرخاندی، از جمعیت مسجد دیدی فقط تنهاییات را در رکاب ای مرد دادند با شمشیر و سنگ و دشنه و دشنام آئـیـنههای اعـتـمادت را جـواب ای مرد آبی طلـب کردی ولی دریـای احـمر شد در دل چه سرّی داشت آن دم ظرف آب، ای مرد آوارگیهایت به خاطر ماند و باقی نیست از کوفۀ آن عصر، جز قصری خراب، ای مرد خون گریه کردی غربت او را شجاعانه وقت شهادت، ای سفیر آفـتاب، ای مرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
اينجا درختها همه تير و كـمان شدند تيرِ گلـوی كودك و پـيـر و جـوان شدند در خاك كوفه هيچ ز مردی نشانه نيست زين مـردمان شوم كه نـامـردمان شدند پـوسـيده است بيـعـت اين کوفـیان پَست اين طايفـه به راه تو بـاری گران شدند اينان كه دم ز ياری دين و شرف زدند آتـشبــيــار مـعـركـۀ دشـمـنــان شـدنـد اين سينهها ز بغض علی شعله میكشد با بغـض و كـينه كورۀ آتـشفـشان شدند رد گـشـتهاند جمله دراین امتحان سرخ قبل از جـهـاد در ره تو امتـحـان شـدند سنـگـم اگـر زنـنـد، نـدارم غـمـی، ولی با دشـمـنـانِ هـمقـسـمت هـمزبـان شـدند آخـر كـمر به غـارت اين بـاغ بـستهاند اوّل اگـر چه با تو همه مـهـربـان شـدند کم مانده است تا که سـرم را جدا كـنـند اينـان كه ننگِ اهل زمين و زمان شدند هرگز ميا به كوفه كه اين زشتطينتان در عهد خويش حـيلهگـرانی نهان شدند از قول من نوشت «وفایی» كه كوفيان يا گـشـتـهاند حـرمـله و، يا سَـنان شدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شعر بصیرتی و مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیهالسلام
دل شکـسته! به آهی شکـستهخاطر باش بیا و مستمع و روضهخوان و شاعر باش غریب، نامه فـرسـتاده باز سوی حـبیب بـیـا بـرای امــام زمــان مـظـاهـر بـاش تو مُسـلـمی، تو مسلـمان کـربـلا هـستی به هرچه غیر حسین آمدهست کافر باش زمـیـنـهسـاز قــیـام حـسـیـن مـسـلـم بـود زمـیـنـهسـاز قــیـام امــام حـاضـر بـاش ســلامِ تــشــنــۀ دارالامــاره را دیــدی؟ تو صبح باش، تو از روی بام زائر باش به رغـم اینکه صفـوف نـماز خالی ماند تو مُـسْلـمـانهتـرین شیـعـۀ معـاصر باش برای فـرصت لبیک، نی به نی سر شو برای یاری منصور عصر، ناصر باش نه آب خـسـتۀ مـرداب، رودِ جـاری شو به کوچِ از تن خود فکر کن، مهاجر باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیا بـیا دلـمـان را تـکـان بـده شب اول بـیـا و رزق فـراوانمـان بـده شب اول همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است برای تـوبه نـمـودن زمان بده شب اول تو را به حرمت این روضهها ضمانتمان کن اگر چه اهل گـناهیم، امان بده شب اول محـرمی که نـباشی، به کار شیعه نیاید به اهل ندبه خودت را نشان بده شب اول برای این که مبادا به روضه کم بگذاریم به جمع گـریهکـنانت توان بده شب اول دو ماه مثل تو باید به گریه انس بگیریم به ما دو چشمۀ اشکِ روان بده شب اول دعـای خـیر تو بوده اگر اسیر حُـسینیم دوبـاره گـریهکن روضۀ سفـیر حسینیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
صدای قافـلهای میرسد دوباره به گوشم محرم است و مبادا به قدر وسع نکـوشم عزا نه! جان دوباره است در عوالم هستی کـفن کـنـیـد تـنـم را، اگر سـیـاه نـپـوشـم خوش است روضه به هر هیاتی اگر که درآیم چه مثل فرش بیفتم، چه مثل دیگ بجوشم نـشـسـتهام بـنـشانم به اشک، آتش دل را اگر که گوشهای از بزم، سر به زیر و خموشم غم حسین که باشد، چه باک از غم عالَم؟ غمی عزیزتر از هر غمی نهاد به دوشم سر از کمند محـبت، به هیچ روی نتـابم به هیچ سود، دلـم را به غیر او نفـروشم به تربت است فقط، هرچه سر به خاک گذارم به عشق ذکر «حسین» است، هرچه آب بنوشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
هرکس که امروز از حسین امضا نگیرد فـردا بـرات عـفـو از زهــرا نـگـیـرد ما هرچه داریم از حسین است و قیامش مـاه مـحـرم را خــدا از مــا نـگــیــرد اشک عزایش را به هر چشمی نبخشند داغ غـمـش در هـر دلی مـأوا نـگـیرد دلـتنگ حال روضه و محـتاج اشکـیم زنگـار دوری کاش این دلهـا نگـیرد باید به اصل خـویش برگـردیم ای دل قـطره چه بـاشـد گـر ره دریـا نـگـیرد دست من و دامان پُر فـیض اباالفـضل هـیهـات که دسـت مـرا سـقـا نـگـیـرد نام ابالـفـضل آمد و دل زیر و رو شد روضه، زیارت، اربعین، بغض گلو شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دوبـاره مـاه محـرم رسید و من نرسیدم به خیمۀ تو... نه! حتی به خویشتن نرسیدم گذشت سالی و در کاروان یوسف زهرا به چـشمروشنی از بوی پیـرهن نرسیدم به مقتل تو رسیدند و سوخـتند شهـیدان مرا چه شد که به لبیک سوختن نرسیدم دم غـروب، سراسیـمه گـشتم آه دوباره به آن سری که جدا مانده از بدن نرسیدم به تن لباس ریا کردم آه، یک سر سوزن به بـوریـای تو ای شـاه بیکـفن نرسیدم دوباره بر سر نی، سیبهای سرخِ رسیدهست دوبـاره مـاه محـرم رسید و من نرسیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
سـلام مـاه مـحـرم! سـلام مـاه حـسـیـن! نـوشـتـهانـد مـرا سـائـل نـگـاه حـسـیــن هزار شکر که هـستـیم در پـنـاه حـسـین نشـسـتـهام که بـسوزم ز سـوز آه حسین سلام ما به شهی که ز صدر زین افـتاد بلـنـدمـرتـبه عـرشی که بر زمـین افـتاد نیامـدم به حـسیـنـیهاش به شـوق ثـواب رساندم عرض سلامی به محض دیدن آب هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب دو بیت روضه بخوانم برای طفل رباب «ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد» سلام ما به حـسـین و کـتـیـبه و عـلـمش به استکان و به چایاش، به آن بساط غمش سـلام ما به جـگـر پـارههای محـتـرمش سـلام مـا به عـلـیهـای درهـم حـرمـش که هـر دو خـیـمـه رسـیـدنـد با اگـر اما یکی به روی عـبـا و یکی به زیر عـبـا سلام ما به حـسین و عـقـیله خـواهـر او که خـوانـد خـطـبه کـنـار سر مطهـر او سـلام ما به حـیـا و به صبـر هـمـسر او گرفت بوسۀ تلخی به زحـمت از سر او سلام ما به سـری که به این و آن دادنـد که حـق دخـتـر او را به خـیزران دادند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
میرسد آوای حزن از سوی جناتالنعیم داغ شـد آغـاز، بـسم الله رحـمن الـرحـیم انـبـیا دارنـد جـنت را سـیـاهی میزنـنـد اولـیا دارند میگـریـند بر داغـی عـظـیم عرش با پیـراهنی خونین مزین میشود چشمهامان همچو یعـقوباند دنبال شمـیم هرکه حیران است، بسم الله، این باب نجات هرکه گم کرده است خود را، این صراط المستقیم ما نه از امروز و دیروز و نه یکصد سال پیش ما گرفـتار حـسیـنیم از همان عهـد قـدیم کـربـلا تـنهـا اقـامـتگـاه قـلب مبـتـلاست دل بهجز پائـین پا، جایی نمیگردد مقـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
با دلِ نامحرمم در روضه مَحرم میشوم با سـیـاهی مُـحـرِم مـاه مـحـرّم میشـوم من پس از گریه برای تو فقط حالم خوش است حق بده خوشحالم از اینکه پُر از غم میشوم شد قـبولِ حـضرت حق تـوبهام با نام تو با تو باشم مطـمئن هستم که آدم میشوم هرچه از تو دور باشم، میروم سمت گناه بنـدۀ دنـیـا که باشـم، اهل دِرهـم میشوم دستگیری کن مرا، دستم به جایی بند نیست تا بـمـانـم پـای تو، پـابـند پرچـم میشوم فـیضها بـردم زمـان بردن نام "حسین" وقت مردن هم دخیل اسم اعـظم میشوم هرچه دارم را بگیر و گریههایم را نگیر با همین اشکم، روی زخم تو، مرهم میشوم سینهام خاک حـسیـنـیهست، عـین مـقـتلم روضه روضه، یا لهوفم یا مُقَرَّم میشوم قتلگاه و یک هزار و نهصد و پنجاه زخم در سرودن از تنت چندین هجا، کم میشوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
تعـویض کـن دلـم را همراه پـرچم خود مَـحـرَم نــمـا مـرا بـا مـاه مُـحـرَّم خـود مزد محـرّمـم را یک کـربـلا نـوشـتـنـد سـود زیـاد بـردم، پـیـش تو با کـم خود در دم خرید زهرا، وقـتی دودم گرفـتیم از دم خـریـد مـا را بـا نـالـه و دم خود پیغمبران زمان سخـتی "حسین" گـفـتند اعجـاز کـردهای تو با اسم اعـظـم خود وقت نزول رحمت، من نیز بهـره بردم باران درست کردم با اشک نـمنـم خود بعد از گذشت عمری بیچـارگی کشیدن وقـتـش شده بـسـازی از بـنـده آدم خـود قابل بدان دو چشمی که از غم تو خون شد بر چشم گـریـهکـنها بگـذار مقـدم خود دردم زیـاد امـا زخــم تـو بـیـشـتـر بـود حق داشت نوکر تو یادش رَوَد غم خود درهم خـریـده ما را محشر اگر خداوند چونکه شـفـیع مایی با جـسم درهم خود شد زینب صبورت، صبرش تمام وقتی گـفـتی بـیا کـنـارم با جـسـم مبـهـم خود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
بوی بهشت میوزد از سمت پرچمش شکر خدا که قـسـمت ما شد محـرّمش شکـر خـدا که روزی دلمـردهها شده بـار دگـر نــسـیـم مـسـیـحـایــی دمـش عشق حسین در دل هرکس جـوانه زد بی شک زیاد میشود از لطف حق، کمش تنها نه کـربـلا، که تـمـام عـوالم است جـغـرافـیـای بــارش لـطـف دمـادمـش "در بارگاه قدس که جای ملال نیست" هستـند قـدسیان همه بیتاب از غـمش جـن و مـلائـکـنـد ســیـهپــوش داغ او کار جهان و خلق جهان گشته در همش یک سـال زنـدهایـم به امـیـد یک دهـه چـشمانتظار نوحۀ باز این چه ماتـمش هرکس که قصد روضۀ ارباب میکند زهـرای مـرضیهست پذیرای مقـدمش این جـلـوۀ زمـیـنی عـرش الـهی است یـا خـیـمـههـای روضـۀ اولاد آدمـش؟ از حجم غصه کاش که در روضۀ دَهُم با افـتـخـار جـان بـدهـم زیر پرچـمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
چون قطرهای که بر دل دریا رسیده دسـتـانـمـان بـر دامـن مـولا رسـیـده در محفلِ سوگ حسینی گر نشـسـتیم این موهبت از حضرت زهرا رسیده این جا اگر حال وهوای ما بهشتیست عـطر خـوشی از کربلا بر ما رسیده مـا را به پـاس مـاتـم او گـریـه دادند فـیـضی به ما از خـالـق یکـتا رسیده دارد پـیـامـی اشـکهـای دانــه دانـه امـروز مـا را تـوشـۀ فــردا رسـیـده ای کـاش وقـت احـتـضار ما بگـویند بـرخـیـز از جـا و بـبـیـن آقـا رسـیده راه نفس را بغض میبندد در آن حال با خـویـش گـویـم آخـر دنـیـا رسـیده گه با سـکـیـنـه گـریم و گویم که بابا از عـلـقـمـه بـا مـاتـم سـقــا رسـیــده وقتی به یـاد قـتـلگـاهـش گـریه دارم گویی دوبـاره روز عـاشـورا رسیده بـایـد «وفایی» از جـگـر ناله برآرد وقتی که از هفت آسمان غوغا رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
سلام مـاه مـحـرم که رنگ غـم داری سـلام قـصـۀ تکـرارِ غـیرِ تـکـراری سلام مجلس روضه، سلام طبل و علم ســلام دسـتــۀ سـیـنــهزنِ عــزاداری سـلام آهِ عــزایـی کـه مـیروی بــالا سلام اشک عزایی که میشوی جاری سلام پـرچم مـشکی، سلام شال عـزا سلام روضۀ مکـشوفِ بیعـلـمداری سلام پـردهنـشـیـنان، که بعد کـربـبلا شُدید هـمسفـر زجر و شمر، اجباری سلام سید العـطشان که داخل گـودال میان خولی و شمر و سنان گرفتاری سلام ای که دمِ جان سپـردنِ خود هم به فکر روضۀ ناموس و کوچه بازاری سـلام ای که نـدیـدنـد سـایهات حتی، چه شد که راهی بازار و بین انظاری سـلام مـا بـه دو دسـت بــریـدۀ سـقـا سلام ای دو لبِ سنگ خوردۀ قـاری به نام فـاطمه سوگـند تا خودِ محـشر به اشک خویش تو را شیعه میدهد یاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
رسیـده مـاه غـم تـو، مُـحـرّمـی دیگـر به جز غم تو ندارم به دل، غمی دیگر مُحرّم تو همان مکـتب بـشرساز است ز مـا بـسـاز در این مـاه، آدمـی دیگر همیـشه راز دل خـویش با تو میگویم که من نداشتهام جز تو مَـحـرمی دیگر علم به دوش تو هستیم تا که جان داریم نـمیرویـم دمـی زیـر پـرچـمـی دیگر به یاد کـرب وبـلای تو عـالـمی داریم نـمیپـرد دل ما سـوی عـالـمـی دیگـر به روی گونۀ گلهای پرپر و سرخت به غیر خون جگر نیست شبنمی دیگر کـنـار پـیـکـر صـد پــارۀ عـلـی اکـبـر نداشت زخـم وجـود تو مرهـمی دیگر شکـستـهبال شدی و کـنار عـلـقـمه دید فلک به قـامت خـم، قـامت خمی دیگر به پاس لعل لب خشک تو «وفایی» باز میان زمزمـههـا داشت زمـزمی دیگر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام و استقبال از ماه محرم
هر روز سر بر زانوی غـم گریه کردم بــر اشـــرف اولاد آدم گـــریـــه کــردم در خانهها منبر به منـبر روضه خواندم در کوچهها پرچـم به پـرچم گریه کردم من سالهای سال قـبل از خـنـجـر شمر بر ضـرب تـیـغ ابن مـلـجـم گـریه کردم کـوه گـنـاهی را خـدا میبـخـشد از مهر وقـتی بـه قـدر بـال شـبـنـم گـریـه کردم تا نوحهخوان دم داد «ای اهل حرم» را با مـشک پـاره پـاره آندم گـریـه کـردم بر آن هـزار و نهصد و پـنجـاه زخـمش دیدم فقط اشک است مرهم، گریه کردم مـقـتل نوشت از تـشـنهکامی تـار میدید با چـشم کـوثـر، چشم زمزم گریه کردم هی با لهوفش روضه خواندم، روضه خواندم هی با مُـقـَرّم گـریـه کـردم، گـریه کردم فردا که میفهمم بهای اشک من چیست افسوس خواهم خورد که کم گریه کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نوشـتهاند دلـم را برای خونجگـری بدون گـریه زمـانه نـمیشود سپـری نیازمند تکامل، به گریه محتاج است درخـتِ آب نـدیـده، نـمیدهد ثـمـری دو فیض، توشۀ راه سلوکِ عاشق هست تـوسّل سـحـری و عـنـایـت سـحـری هـزار نافـله خـواندن چه فـایـده دارد اگر نداشته باشد به عـاشـقان نـظری به هر دَری که زدم باز پشت دَر ماندم بس است در زدنِ من، بس است در به دری برای بـنـده خـریـدن بـیـا سَـرِ بـازار چه خوب میشود این مرتبه مرا بخری بدون تو چه بـلاهـا که بر سـرم آمـد چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری همیشه خیر قنوتِ تو میرسد به همه اگر چه نـامِ مـرا در نَـوافِـلـت نَـبَری خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد دعای من به خودم هم نمیکند اثری یگـانه منـتـقـمِ خـونِ کـربـلا! بـرگرد قسم به عَـمّۀ مـظلـومهات بـیا برگرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام و استقبال از ماه محرم
عاشقتر از خون تو در رگهای عالم نیست خون خدایی! انتظاری غیر از این هم نیست این شور حین سوگواری چیست در جانها؟! الحق که روح این عزاداری فقط غم نیست اشک از سر هر شانه با زنجیر میریزد این گریهها آیا برای ماتمات کم نیست؟ دریا هم از اشکش بسازد عابدی تا صبح تـاثـیـر آن انـدازۀ اشـک مـحـرّم نیـست گـشتم تـمام شهـر را و کـوچههـایش را جایی برایم امنتر از زیر پـرچم نیست
: امتیاز
|























_1781364862.gif)
